نی نی جونم ......







سلام نی نی جون ناز نازی مامان
خوبی به سلامتی رفتی توی ٣٧ هفته
این چند روز مامان نتوست بیاد وبلاگت و آپلود کنه ببخش مامانی خوب نفس آخه کلی کار داشتم سه شنبه که تا عصر بی حال بودم از شب نخوابی عصر بابا جون رفت خرید آخه واسه چهار شنبه مهمون داشتیم . خاله جون مینا خاله جون بهناز و خاله جون سمیرا اینا و بابا بزرگ (بابای من) هم بودن از صبح بابا جون رفت شوهر خاله جون مینا رو رسوند فرودگاه ماشینشو گرفت رفت کلی کار انجام داد
ظهر که اومد من سوپ گذاشتم رو گاز از صبح هم که خمیر پیراشکی و آماده کردم و بادمجون پوست کردم بابا جون امروز تختتو کامل کرد و بست اینقد ناز شده فقط کف تخت و تشکش مونده جارو کرد خونه رو
یه چرت کوچولو زدیم و من پا شدم بادمجون ها رو سرخ کردم سوپ هم که آماده شده بود مواد کیک سیب زمینی رو آماده کردم بابا جون اومد کمک با هم پیراشکی ها رو آماده کردیم و بابا جون سرخشون کرد قرار بود کشک و بادمجون درست کنم اما چون نعنا گیرمون نیومد گوجه بادمجون درست کردیم که هیچ کس دهن نزد
آخه کیک سیب زمینی و پیراشکی و سوپ بیشتر چشمشون گرفته بود خلاصه که کلی خوش گذشت اما مامانت تا صبح از درد دلش نخوابید
چون به جیکولش فشار اومده بود و اونم مامانشو اذیت می کرد خلاصه که عصر رفتیم خونه مامان بزرگ( مامان من) کولر روشن کردیم مگه خونه خنک میشد پختیم از گرما بابا جون رفت دنبالشون
(مامان بزرگ و خاله جون سمیه و یاسمن جون )
آورد منم تا برسن سریع شام آماده کردم یاسی جون تا منو دید اول شکممو بوسید واسه تو گفت خاله جون دلم واسه امیرک تنگ شده
بعد هم مامانشو مجبور کرد تا پتو ابریشمی که مامان بزرگ خریده رو در آوردن و نشونم دادن شام خوردیم و یک سری به خاله جون مینا زدیم و اومدیم خونه جمعه عصر هم رفتیم دنبال خاله جون مینا اینا و از اونجا رفتیم خونه خاله جون هما من یک سری زدیم و رفتیم خونه مامان بزرگ جات خالی بود خاله جون سمیرا هم بود کلی خوش گذشت الان هم خونه ایم و من گشنمه و باباجون از خواب بیدار نمی شه
پس من میرم نهار می خورم
دوستت دارم هوار هوار تااااااااااااا..............
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)


نی نی جونم ......
